شهر خیال
آه در شهر خیال شور و جشنی بر پاست مالکان عشقند شاهکاری این جاست
سبزه های شسته با شقایق همدم عشق ورزی دارند گلعذاران چپ و راست
در سیاهی شب من نشستم بی تاب بیخود از خویش شدم بیقراری ز کجاست
بوی صمغ و کندر ز هوا می آید میسرایند ملائک آری این شهر خداست
پلکهایم سنگین روح من نا آرام حلقه ای از نور است آسمان نا پیداست
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 14:26 توسط ف.ب راحیل
|
با توجه به اینکه فراغتی حاصل شد تا بتوانم سروده ای و گویشی از خاطرات کهنه دور و نزدیک .ناملایمات و عمر کوتاه جوانی و آلام بیش و کم. شادیها و عاطفه ها را بدین وسیله و به صورت مجموعه اثاری در اوردم و تقدیم به کسانی که دوست دارند این اشعار را بخوانند در ضمن این اشعار دارای مجوز چاپ از وزارت ارشاد و فرهنگ اسلامی کرمان می باشد و به نام شاعره ثبت است و در حال چاپ می باشد.ف-ب.راحیل با تقدیم خالصانه کل محبت فاطمه