فریاد جنون
در خاطر من عشق تو دارد فریاد عشقی که به خاطرش شدم رهرو باد
آواره شدم به کوه و صحرای جنون مجنون شده ام به لیلی ای بی بنیاد
با درد فراق خو گرفتم هیهات صد وای که یار نمیکند از من یاد
آن یار سفر کرد ه که دل همره اوست ای کوه تو دانی که نیم من فرهاد
من سایه ظلمتم و ایوان خیال د ر عمق بصیرت و گرفتار نهاد
با جوهر روحم به قلم آمیزم در زر ورق دلم نویسم این یاد
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 14:12 توسط ف.ب راحیل
|
با توجه به اینکه فراغتی حاصل شد تا بتوانم سروده ای و گویشی از خاطرات کهنه دور و نزدیک .ناملایمات و عمر کوتاه جوانی و آلام بیش و کم. شادیها و عاطفه ها را بدین وسیله و به صورت مجموعه اثاری در اوردم و تقدیم به کسانی که دوست دارند این اشعار را بخوانند در ضمن این اشعار دارای مجوز چاپ از وزارت ارشاد و فرهنگ اسلامی کرمان می باشد و به نام شاعره ثبت است و در حال چاپ می باشد.ف-ب.راحیل با تقدیم خالصانه کل محبت فاطمه