عشق خداوند
ای خدا ای عشق بی همتای من عاشق رویت منم زیبای من
روی خود بنمای و جانم را بگیر قید تسلیمم توئی همراه من
من چه دارم که فدای تو کنم قطره اشکم ببین حرمان من
کودکی را تا جوانی برده ام در جوانی رنج پیری خورده ام
در تلا طم غرق اوهام تو من قعر ظلمانی و افکار تو من
هی به خود گفتم خدایا چیستی تو کجا هستی چه جائی زیستی
تا نشسته برف پیری بر سرم فصل پائیزم توئی هم ساز من
رحم کن بر من نمایان روی خود بر من غم دیده و رنجور خود
عشق را با عشق کن تو امتحان خش خش شاخه ببین در جان من
بنده ات را کن نوازش خوش مرام ای چراغ دیده رخشان من
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 20:19 توسط ف.ب راحیل
|
با توجه به اینکه فراغتی حاصل شد تا بتوانم سروده ای و گویشی از خاطرات کهنه دور و نزدیک .ناملایمات و عمر کوتاه جوانی و آلام بیش و کم. شادیها و عاطفه ها را بدین وسیله و به صورت مجموعه اثاری در اوردم و تقدیم به کسانی که دوست دارند این اشعار را بخوانند در ضمن این اشعار دارای مجوز چاپ از وزارت ارشاد و فرهنگ اسلامی کرمان می باشد و به نام شاعره ثبت است و در حال چاپ می باشد.ف-ب.راحیل با تقدیم خالصانه کل محبت فاطمه