شب رویایی
در این طالاب مهتابی و دستان اهورائی بخوانم من ز سوز دل غزلهای مسیحائی
چه گویم من چه جویم من ز احوال دل خسته عزای قلب بشکسته و این یاران هر راهی
وداع اخرین روز جدائی هست در یادم مقدس تر ز رو ح عشق بود معجون زیبائی
برای رستن یک دانه. رنج برزگر باید که اسرار دل عاشق بود رمزش شکیبائی
چه حزن انگیز چه روح افزا دل بی هم زبان باشد که حد فاصل بیداری شب باشد و کابوس تنهائی
ز نثر زندگی شعری سرودم تا بخواند یار به پیوند شفیق نا خدا و عشق و ان شبهای رویائی
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 20:10 توسط ف.ب راحیل
|
با توجه به اینکه فراغتی حاصل شد تا بتوانم سروده ای و گویشی از خاطرات کهنه دور و نزدیک .ناملایمات و عمر کوتاه جوانی و آلام بیش و کم. شادیها و عاطفه ها را بدین وسیله و به صورت مجموعه اثاری در اوردم و تقدیم به کسانی که دوست دارند این اشعار را بخوانند در ضمن این اشعار دارای مجوز چاپ از وزارت ارشاد و فرهنگ اسلامی کرمان می باشد و به نام شاعره ثبت است و در حال چاپ می باشد.ف-ب.راحیل با تقدیم خالصانه کل محبت فاطمه