خط شفق
در نقاب قلب من صد نغمه و آ واز باشد ماورائ بیستون بس ناله فرهاد باشد
هستی و اسرار بنهفته بود قانون مطلق در خلال شیشه های پنجره بیداد باشد
با شگفتی و تعجب میزنم بر خود تفائل در فضای بیکسی فالم به من همزاد باشد
دانه ای از دل بدون انتظار افشانده ام تا که شاید بار گیرد یار با من یار باشد
فصلهای زندگیم اشک بود و بی وفایی چون خزان زندگی شد برگ زرد هم پای باشد
باد پاییزی که برگ افکن بود همراه من شد چون که مرگ دل بود خط شفق گمراه باشد
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 19:27 توسط ف.ب راحیل
|
با توجه به اینکه فراغتی حاصل شد تا بتوانم سروده ای و گویشی از خاطرات کهنه دور و نزدیک .ناملایمات و عمر کوتاه جوانی و آلام بیش و کم. شادیها و عاطفه ها را بدین وسیله و به صورت مجموعه اثاری در اوردم و تقدیم به کسانی که دوست دارند این اشعار را بخوانند در ضمن این اشعار دارای مجوز چاپ از وزارت ارشاد و فرهنگ اسلامی کرمان می باشد و به نام شاعره ثبت است و در حال چاپ می باشد.ف-ب.راحیل با تقدیم خالصانه کل محبت فاطمه