کوجه باغ دل
مرا ای آشنا نشناسی و دردم نمیدانی که قلبم در گرو داری هزار افسوس نمیمانی
به لبخند و نگاه آتشین گویم ندایم را که هستی موطن انفاس من اما نمی یابی
دلت را با دلم هم ساز کن عاشق ترینم کن نما دیوانه تر از این مرا اما نمی خوانی
بیا تا کوچه های باغ دل را در هم آمیزیم سراغی گیر از من ای ملامتگر به هیجانی
زبان درس دل آموختم رنگ سپید اشک مسیرش عودها سوزاندم و قدرم نمیدانی
نه صبر و طاقتی ماندست و نه شادی کرنا ئی در این دنیای دیوانه سزد قلبم نرنجانی
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 7:58 توسط ف.ب راحیل
|
با توجه به اینکه فراغتی حاصل شد تا بتوانم سروده ای و گویشی از خاطرات کهنه دور و نزدیک .ناملایمات و عمر کوتاه جوانی و آلام بیش و کم. شادیها و عاطفه ها را بدین وسیله و به صورت مجموعه اثاری در اوردم و تقدیم به کسانی که دوست دارند این اشعار را بخوانند در ضمن این اشعار دارای مجوز چاپ از وزارت ارشاد و فرهنگ اسلامی کرمان می باشد و به نام شاعره ثبت است و در حال چاپ می باشد.ف-ب.راحیل با تقدیم خالصانه کل محبت فاطمه