اشتیاق
تو در نماد حیاتی و من به روز فنا تو کودکی که خم پنجره نشسته خفا
چو ابر تیره ببارید و آسمان غرید به روی ماه تو بارید خارج از ژرفا
ز اشتیاق نمادی نداد کس خبرم تو در نماد حیاتی و شعله ا ی ز وفا
تو چون کبوتر نامه رسان هر روزی تمام خاطره ام کن حواله سوی خدا
ز هر جرقه پیام تو هم صدایی بود تو باورم بنمودی فسوس دیر چرا
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۲ ساعت 11:54 توسط ف.ب راحیل
|
با توجه به اینکه فراغتی حاصل شد تا بتوانم سروده ای و گویشی از خاطرات کهنه دور و نزدیک .ناملایمات و عمر کوتاه جوانی و آلام بیش و کم. شادیها و عاطفه ها را بدین وسیله و به صورت مجموعه اثاری در اوردم و تقدیم به کسانی که دوست دارند این اشعار را بخوانند در ضمن این اشعار دارای مجوز چاپ از وزارت ارشاد و فرهنگ اسلامی کرمان می باشد و به نام شاعره ثبت است و در حال چاپ می باشد.ف-ب.راحیل با تقدیم خالصانه کل محبت فاطمه