عشق خداوند
با عطر نماز صبحگاهان مدهوش با بندگیش میرود از جانم هوش
بر سجده گه عشق چو سر بگذارم از آتش نمرود نترسم دل خوش
گر مژده ای از سحر به من برخوانند در گوش دلم هست همیشه مفروش
باعشق و ثناو مدح محبوب خوشم در تیت عاشقی و دلداری کوش
گر نیت خود پاک کند زهد فروش خاموش به لب ماند و گوشش به سروش
شورشراب عشق حق مست کند مرا بدان جامه کهنه بر تنم لیک مرا گدا نخوان
دلق گدائیم بود قلب پر از صفای من خرقه پر از ریا بود با من بی ریا بمان
دولت عشق پا گرفت با سر افتخا ر فقر جامه خود نمیدهم به هیچ نام و هیچ نشان
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۲ ساعت 8:0 توسط ف.ب راحیل
|
با توجه به اینکه فراغتی حاصل شد تا بتوانم سروده ای و گویشی از خاطرات کهنه دور و نزدیک .ناملایمات و عمر کوتاه جوانی و آلام بیش و کم. شادیها و عاطفه ها را بدین وسیله و به صورت مجموعه اثاری در اوردم و تقدیم به کسانی که دوست دارند این اشعار را بخوانند در ضمن این اشعار دارای مجوز چاپ از وزارت ارشاد و فرهنگ اسلامی کرمان می باشد و به نام شاعره ثبت است و در حال چاپ می باشد.ف-ب.راحیل با تقدیم خالصانه کل محبت فاطمه