بیاد پدر...........این شعر به درخواست یک دختر سروده شد
عطر گلهای شقایق در سر جستجو گر شده ام در تو پدر
میشود باز بیائی به سحر شامه از عطر تو گردد مثمر
نام زیبای تو باشد به زبان میخورم از غم تو خون جگر
شب یلدای دگر شد بارم نبود هیچ کسی چون تو پدر
منم آن دختر ناز نازی تو نمیخوای بگیری از من تو خبر
خاطرات تو بود در دفتر هر زمان یاد کنم از تو پدر
با گل رز کنم شکوه ز تو از چه رو رفته ای از بر تو دگر
میخورم صد گل افسوس که حیف هم چو گلبرگ گل سرخ شدی تو پرپر
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۲ ساعت 6:11 توسط ف.ب راحیل
|
با توجه به اینکه فراغتی حاصل شد تا بتوانم سروده ای و گویشی از خاطرات کهنه دور و نزدیک .ناملایمات و عمر کوتاه جوانی و آلام بیش و کم. شادیها و عاطفه ها را بدین وسیله و به صورت مجموعه اثاری در اوردم و تقدیم به کسانی که دوست دارند این اشعار را بخوانند در ضمن این اشعار دارای مجوز چاپ از وزارت ارشاد و فرهنگ اسلامی کرمان می باشد و به نام شاعره ثبت است و در حال چاپ می باشد.ف-ب.راحیل با تقدیم خالصانه کل محبت فاطمه