پیام
صدایت میکنم هرشب تو هم امشب صدایم کن تو مغروری غرورت را فقط یک شب فدایم کن
اگر گردم فدای تو شوی ایا نوای من ز حد بگذشته این حسرت بیا یکدم دعایم کن
گل ابریشم چینی نکن دیگر به من بازی صدایم کن صدایم کن کمی عشقت نثارم کن
ز حد بیرون شده این بیوفایی در توانم نیست بیا و با من بیدل بساز کاری برایم کن
کنون دانم به یادم افتی و دیگر نمی بینی نشانی و پیامی را ز من فکری به حالت کن
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۲ ساعت 16:58 توسط ف.ب راحیل
|
با توجه به اینکه فراغتی حاصل شد تا بتوانم سروده ای و گویشی از خاطرات کهنه دور و نزدیک .ناملایمات و عمر کوتاه جوانی و آلام بیش و کم. شادیها و عاطفه ها را بدین وسیله و به صورت مجموعه اثاری در اوردم و تقدیم به کسانی که دوست دارند این اشعار را بخوانند در ضمن این اشعار دارای مجوز چاپ از وزارت ارشاد و فرهنگ اسلامی کرمان می باشد و به نام شاعره ثبت است و در حال چاپ می باشد.ف-ب.راحیل با تقدیم خالصانه کل محبت فاطمه